درسنامه آموزشی جامعه شناسی (2) کلاس یازدهم انسانی
درس 8: تحولات نظام جهانی
امروزه شیوهٔ غالب زندگی اجتماعی در دنیا، زندگی در واحدهایی اجتماعی به نام «کشور» است. کشور ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد. پدیدههایی مانند مزرعه، کارخانه، بانک، اشتغال، تورم، ثروت، امنیت، قدرت، دولت، انتخابات، نیروهای مسلح، معرفت، رسانه، هنر، ادبیات، دانشگاه، مسجد، مدرسه و... به ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر کشور تعلق دارند.
در درس گذشته آموختید که عوامل متعددی در شکلگیری نظام نوین جهانی مؤثر بودند. آنها را بازخوانی کنید و بگویید کدام یک اقتصادی، سیاسی یا فرهنگیاند. با انجام دادن این فعالیت پی میبرید، نظام جهانی نیز یک واحد اجتماعی کلان است که خود ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دارد. نظام نوین جهانی در این ابعاد سهگانه، چه تحولاتی را از سر گذرانده است؟ متن و جدول زیر را در این رابطه تفسیر کنید.
ساختمان مرکزی و مدیریت تمامی بیست غول رسانهای جهان، در کشورهای صنعتی، به ویژه ایالات متحده قرار دارند. امپراتوریهای رسانهای، مثل تایم وارنر، دیسنی و یاکوم، امریکاییاند. از دیگر شرکتهای رسانهای بزرگ میتوان به شرکت ژاپنی سونی و گروه آلمانی برتلسمان اشاره کرد.
| کشور یا شرکت | تولید ناخالص داخلی یا کل فروش (میلیارد دلار آمریکا) |
کشور یا شرکت | تولید ناخالص داخلی یا کل فروش (میلیارد دلار آمریکا) |
|---|---|---|---|
| جنرال موتورز | 166/4 | آفریقای جنوبی | 349/4 |
| فنلاند | 251/9 | یونان | 200/3 |
| نروژ | 398/8 | اکسون | 197/5 |
| فورد موتور | 151/8 | تویوتا موتور | 249/9 |
| امارات متحده عربی | 382/6 | مالزی | 314/5 |
| رومانی | 211/8 | پرو | 211/4 |
| اَپل | 217/5 | والمارت | 485/3 |
تحولات اقتصادی - سیاسی
عملکرد اقتصادی کشورهای غربی در چارچوب دولت - ملتهای جدید شکل گرفت. قدرت سیاسی این دولتها با منافع اقتصادی صاحبان ثروت، صنعت و تجارت هماهنگ بود. رقابتهای سیاسی استعمارگران، بهویژه در مناطق استعمارزده، با منافع اقتصادی استعمارگران پیوند میخورد.کشورهای استعمارگر ابتدا اقتصاد کشورهای استعمارزده را دگرگون کردند. پیش از استعمار، اقتصاد کشورهای غیرغربی اغلب در تعامل با محیط جغرافیایی خود و به گونهای مستقل بود. روابط تجاری نیز در حدّی نبود که استقلال سیاسی آن کشورها را در معرض خطر قرار دهد امّا در دوران استعمار، اقتصاد کشورهای استعمار شده و تحت نفوذ، برای رفع نیازهای اقتصادی کشورهای غربی، به تدریج تغییر یافت و ویژگیهای خاصی پیدا کرد. آیا میدانید این ویژگیها کداماند؟
- اقتصاد کشورهای استعمار شده و تحت نفوذ، به بازار مصرف کالاهای تولید شدهٔ کشورهای غربی تبدیل میشوند.
- این کشورها، نیروی کار و مواد خام مورد نیاز کشورهای غربی را تأمین میکنند.
- در اغلب موارد، کشورهای تحت نفوذ و استعمارزده به طرف اقتصاد تک محصولی سوق داده میشوند؛ به این معنا که صادرات آنها به یک مادهٔ خام محدود میشود.
- تک محصولی شدن اقتصاد کشورهای استعمارزده، قدرت چانهزنی در اقتصاد جهانی را از آنان میگیرد و این پدیده، موجب وابستگی اقتصادی آنها به کشورهای استعمارگر میشود.
- به دلیل وابستگی اقتصادی کشورهای استعمارزده به کشورهای استعمارگر، مبادلات تجاری در سطح جهانی نامتعادل میشود و انتقال ثروت، به طرف کشورهای غربی ادامه پیدا میکند.
- کشورهای غربی به اقتضای بازار مصرف، برخی صنایع وابسته را به کشورهای استعمارزده منتقل میکنند ولی این انتقال، در جهت استقلال این کشورها یا تعدیل جهانی ثروت نیست بلکه در جهت منافع بیشتر کشورهای استعمارگر است. بدین ترتیب، با وجود رشد و تحول کشورهای استعمار زده، فاصله و وابستگی کشورهای غربی و غیرغربی، همچنان حفظ میشود.
- وابستگی کشورهای استعمارزده، امکان عبور از مرحلهٔ استعمار به استعمار نو را برای کشورهای استعمارگر پدید میآورد؛ زیرا کشورهای غربی بعد از آنکه در کشورهای استعمارزده با مقاومتهای سیاسی و نهضتهای آزادی بخش مواجه میشوند، استقلال سیاسی و اقتصادی آنان را به رسمیت میشناسند اما اقتصاد وابسته، دولتهای مستقل را ناگزیر میکند تا در چرخهٔ نامتعادلِ جهانیِ توزیع ثروت قرار گیرند.
تحقیق کنید (صفحهٔ 67 کتاب درسی)
یکی از موضوعات زیر را به دلخواه انتخاب و دربارهٔ آن تحقیق کنید.
الف) اقتصاد ایران تا دوران قاجار بر مدار دامداری و کشاورزی قرار داشت. تخته قاپوکردن ایلات در دورهٔ رضاخان و انقلاب سفید در دورهٔ محمدرضا پهلوی بر دامداری و کشاورزی ایران چه تأثیراتی داشتند؟
تختهقاپو کردن ایلات در دورهٔ رضاخان باعث شد کوچنشینی که بر پایهٔ دامداری سنتی استوار بود، بهزور متوقف شود. این امر نظام معیشتی ایلات را برهم زد، دامها کاهش یافتند، مراتع بدون مدیریت رها شد و بخش مهمی از تولید دامداری کشور آسیب دید. از سوی دیگر، اسکان اجباری بدون برنامهریزی، نه کشاورزی را تقویت کرد و نه دامداری را حفظ نمود و بسیاری از عشایر دچار فقر و نابسامانی اقتصادی شدند.
در دورهٔ محمدرضا پهلوی، انقلاب سفید و اصلاحات ارضی نیز ساختار سنتی کشاورزی را دگرگون کرد. زمینها خرد و پراکنده شد، کشاورزان کوچک توان سرمایهگذاری نداشتند، مهاجرت گسترده به شهرها افزایش یافت و تولید کشاورزی کاهش پیدا کرد. در نتیجه، ایران از کشوری با کشاورزی مستقل به واردکنندهٔ محصولات اساسی تبدیل شد.
ب) نقش صادرات نفت در تک محصولی شدن اقتصاد ایران چیست؟
صادرات نفت باعث شد بخش اعظم درآمد دولت از فروش یک مادهٔ خام تأمین شود و سایر بخشهای تولیدی، مانند کشاورزی و صنعت، به حاشیه بروند. این اتکا به درآمد نفتی، اقتصاد ایران را بهشدت وابسته و ناپایدار کرد؛ زیرا هر تغییر در قیمت جهانی نفت بر کل اقتصاد اثر گذاشت.
از سوی دیگر، درآمد بالای نفتی دولتها را از نیاز به مالیات و تقویت تولید داخلی بینیاز کرد و موجب سیاستگذاریهای کوتاهمدت شد. به همین دلیل، ساختارهای پشتیبان صنعت و کشاورزی شکل نگرفت و اقتصاد ایران عملاً «تکمحصولی» باقی ماند؛ یعنی رشد یا رکود اقتصاد، مستقیماً به صادرات نفت وابسته شد.
افول دولت - ملتها و جهانی شدن
دولت - ملتها در نظام جهانی جدید چگونه بهوجود آمدند؟ آنها چه تفاوتی با حاکمیتهای پیشین دارند؟ آیا در جامعهٔ جهانی باقی میمانند؟
آموختید دولت - ملتها، حاکمیتهای سیاسی - اقتصادی جدیدی بودند که نخستین بار در اروپای غربی با افول قدرت کلیسا پدید آمدند. آنها برخلاف حاکمیتهای پیشین، خود را با هویت دینی و معنوی نمیشناختند و کاملاً سکولار بودند. هویت آنها اغلب ناسیونالیستی و قومی است. این کشورها در مسیر توسعهٔ خود بهصورت قدرتهای استعماری درآمدند و به دنبال فتوحات استعماری، جغرافیای سیاسی جدیدی را در مناطق حضور خود برای دیگر فرهنگها پدید آوردند. پس برای هر یک از این مناطق، هویت جدیدی ساختند. بدین ترتیب، دولت - ملتهای جدید در بخشهای دیگری از جهان شکل گرفت. هویتهای جدیدی که برای هر یک از این مناطق جغرافیایی جدید ساخته میشود، هویتی قومی و سکولار است.
عواملی که سبب پیدایش دولت - ملتها در تاریخ معاصر بشری شدند، در سدهٔ اخیر تغییر یافتهاند و به دنبال آن، نقش کشورها و دولتهای آنها در جهان تغییر کرده است. برخی از این فرایند جدید با عنوان جهانی شدن یاد میکنند.
اقتصاد سرمایه محور در حرکتهای آغازین خود، نیازمند حمایت سیاستهای قومی و منطقهای بود ولی به تدریج، انباشت ثروت، پدید آمدن شرکتهای بزرگ چند ملیتی و گسترش صنعت ارتباطات، از اهمیت مرزهای سیاسی کاست.
با شکلگیری نهادهای بینالمللی و بازارهای مشترک منطقهای، سرمایهگذاری شرکتهای بینالمللی به منطقهای خاص محدود نمیشود. آنها با استفاده از شبکههای عظیم اطلاعاتی، تغییرات اقتصادی در سطح جهانی را شناسایی و مدیریت میکنند.
کانونهای ثروت و قدرت برای حفظ منافع خود، از طریق سازمانهای بینالمللی، موانع موجود بر سر راه تجارت بینالمللی را بر میدارند و استقلال اقتصادی و سیاسی کشورهای مختلف را مخدوش میسازند.
برخی معتقدند جهانی شدن، فرایندی است که هیچ اعتنایی به مرزهای ملّی ندارد و در حال ایجاد نظمی نوین است که تجارت و تولید بینالمللی آن را به پیش میراند. این دیدگاه مخالفانی نیز دارد که معتقدند درحال حاضر ابعاد اقتصادی و سیاسی جهانی شدن به گونهای نیست که نظمی نوین را در سطح جهانی به دنبال آورد بلکه چالشها و تضادهایی را پدید میآورد. مقابله با این چالشها، بیشتر توسط جنبشهایی صورت میگیرد که فراتر از مرزهای سیاسی دولتها عمل میکنند.
امپراتوری رسانه، علم و فرهنگ
نظام نوین جهانی در عرصهٔ فرهنگی نیز شاهد تحولات بسیاری بوده است. این تحولات چه مسیری را طی کردهاند؟ صنعت ارتباطات، رسانه و علم جدید در این تحولات چه تأثیری داشتهاند؟ آیا تحولات فرهنگی نظام جهانی به جهانی شدن فرهنگ غرب منجر میشوند؟

در گذشته، جوامع از طریق تجارت، مهاجرت، جنگ و غیره با یکدیگر مواجهه داشتهاند. این برخوردها سبب انتقال و اشاعهٔ فرهنگها میشده و مبادلات فرهنگی از این طریق شکل میگرفتهاند.
برخورد استعماری غرب، جوامع غیرغربی را از نظر اقتصادی و سیاسی در موضع ضعف قرار داد. این پدیده اغلب نوعی خودباختگی فرهنگی نیز در آن جوامع ایجاد کرد.
سال گذشته آموختید که خودباختگی فرهنگی سبب میشود جامعه، حالت فعّال و خلّق خود را در گزینش عناصر فرهنگی دیگر از دست بدهد و در نتیجه، عناصر فرهنگ دیگر را بدون تحقیق و گزینش و به گونهای تقلیدی، فرا گیرد.
در شرایطی که جوامع غیر غربی، مدیریت خود را در گزینشِ عناصرِ مناسبِ فرهنگ غربی از دست میدهند، غرب مدیریت انتقال فرهنگ خود را در چارچوب اهداف اقتصادی و سیاسی موردنظر بهدست میگیرد.
صنعت ارتباطات، ابزار تازهای است که به جهان غرب در این مدیریت یاری میرساند. توسعهٔ صنعت ارتباطات، فاصلههای زمانی و مکانی را کوتاه و جهان را کوچک کرده و آن را بهصورت دهکدهای واحد درآورده است.
به سبب موقعیت برتر کشورهای غربی و در رأس آنها امریکا، در عرصهٔ رسانه، بسیاری از ناظران از امپراتوری رسانهای نیز سخن میگویند.
از این منظر، امپراتوریِ فرهنگیِ تازهای تأسیس شده است که کشورهای کمتر توسعه یافته در برابر آن آسیب پذیرترند؛ زیرا منابع و امکانات لازم برای حفظ استقلال فرهنگی خود را ندارند.
تجمع قدرت رسانه در دست صاحبان ثروت و کانونهای صهیونیستی، نه تنها هویت فرهنگی جوامع غیرغربی را متزلزل میگرداند، بلکه آشکارا برخلاف ارزشهای دموکراتیک جهان غرب نیز هست. بسیاری از منتقدان، نگران این هستند که تمرکز قدرت رسانه در دست چند شرکت یا چند فرد قدرتمند، موجب تضعیف سازوکارهای دموکراسی میشود.
جهان غرب از طریق رسانه، فرهنگ عمومی جوامع غیرغربی را مدیریت میکند، امّا تربیت نخبگانِ کشورهای غیرغربی بیشتر به شیوههای دیگر انجام میشود:
توزیع هدفمند علوم طبیعی و علوم انسانی: جوامع غربی، بخشی از علوم طبیعی را که برای خدمترسانی به غرب مورد نیاز است، به کشورهای در حال توسعه آموزش میدهند ولی از آموزش دانشهای راهبردی، خودداری میکنند.
تثبیت مرجعیت علمی غرب: علوم انسانی غربی که بر بنیانهای هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی غرب بعد از رنسانس شکل گرفتهاند، زندگی آدمی را بدون توجه به ابعاد معنوی آن، به گونهای سکولار تعریف میکنند و سازمان میدهند.
ترویج علوم انسانی غربی در کشورهای غیرغربی، عمیقترین تأثیر را در توزیع فرهنگ غرب در جهان دارد؛ زیرا این علوم موجب میشوند که فرهنگهای دینی، هویت خود را از نگاه فرهنگ غربی بازنگری و ارزیابی کنند. این پدیده، فرهنگها را از علمی که بر پایه بنیانهای معرفتی دینی است، محروم میگرداند.
گفتوگو کنید (صفحهٔ 71 کتاب درسی)
- چرا کشورهای غربی تلاش میکنند مانعِ دستیابی ایران به فناوری هستهای شوند؟
فناوری هستهای میتواند موجب ارتقای جایگاه جوامع شود و این جوامع غربی نمیخواهند، به دلیل این که مایلاند سایر جوامع پیرامون مرکزیت آنها بمانند.
- چرا در برابر تلاش جامعهٔ علمی ایران برای تدوین علوم انسانی مبتنی بر نیازهای بومی و مبانیِ معرفتیِ اسلامی مقاومت میشود؟
علوم انسانی مبتنی بر نیازهای بومی و معرفتی اسلامی میتواند دیدگاه مردم جوامع غیر غربی را از نگاه دنیوی بهسوی نگاه معنوی تغییر داده که این خود میتواند پایههای قدرت غرب را لرزان سازد. البته بهتر است بومیسازی علوم انسانی با توجه به نیازهای واقعی مردم جوامع غیرغربی و با استفاده از آرای کارشناسان موافق و مخالف و کارشناسی دقیق انجام شود.
با هم تکمیل کنید (صفحه 71 کتاب درسی)
| عرصه | شیوه |
|---|---|
| الف) فرهنگ عمومی | رسانه |
| ب) فرهنگ تخصصی (تربیت نخبگان) | 1- توزیع هدفمند علوم طبیعی 2- تثبیت مرجعیت علمی غرب و ترویج علوم انسانی غربی |
مفاهیم اساسی (صفحهٔ 72 کتاب درسی)
امپراتوری رسانه، تحولات نظام جهانی، مرجعیت علمی، تحولات علمی و فرهنگی نظام جهانی، دهکده جهانی، جهانی شدن و ...
خلاصه کنید (صفحهٔ 72 کتاب درسی)
- ترویج علوم انسانی غربی در کشورهای غیر غربی، عمیقترین تأثیر را در توزیع جهانی فرهنگ غرب ایفا میکند.
- صنعت ارتباطات، ابزار نوینی است که به جهان غرب در مدیریت انتقال فرهنگ غرب یاری میرساند.
- نظام جهانی یک واحد اجتماعی کلان است که در ابعاد اقتصادی - سیاسی و فرهنگی تحولاتی داشته است.
- اقتصاد کشورهای استعمار شده و تحت نفوذ، به بازار مصرف کالاهای تولید شده کشورهای غربی تبدیل میشود.
- وابستگی کشورهای استعمارزده، مسئلهای است که امکان عبور از مرحلهٔ استعمار به استعمار نو را برای کشورهای استعمارگر پدید میآورد.
- جوامع غربی بخشی از علوم طبیعی را که برای خدمترسانی به کالاهای غربی مورد نیاز است، به کشورهای در حال توسعه آموزش میدهند.
- جهان غرب از طریق رسانه، فرهنگ عمومی جوامع غیر غربی را مدیریت میکند.
آنچه از این درس آموختیم (صفحه 72 کتاب درسی)
در این درس آموختیم که نظام نوین جهانی فقط یک پدیدهٔ سیاسی نیست، بلکه در سه بُعد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شکل گرفته و روابط مرکز ـ پیرامون را پدید آورده است. اقتصاد کشورهای استعمارزده به بازار مصرف و تأمینکنندهٔ مواد خام برای کشورهای غربی تبدیل شده و همین وابستگی، زمینهٔ استعمار نو و فرانو را فراهم کرده است. دولت ـ ملتهای سکولار جدید، هویتهای قومی و ملی تازهای برای مناطق مختلف ساختند و بخش مهمی از هویت دینی و تمدنی گذشته را به حاشیه راندند. در عرصهٔ فرهنگ، با گسترش صنعت ارتباطات و امپراتوری رسانهای غرب، مدیریت فرهنگ عمومی و حتی تربیت نخبگان در بسیاری از جوامع غیرغربی تحت تأثیر رسانهها و علوم انسانی غربی قرار گرفت. در برابر این روند، برخی پیمانها و جنبشهای منطقهای و فراملی کوشیدهاند از استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع غیرغربی دفاع کنند و جلوی یکسانسازی فرهنگی و تشدید وابستگی را بگیرند.